سيد علي اكبر قرشي
22
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
يعنى : طوفانى سنگباران شما را بگيرد و توطئهگرى از شما باقى نماند ، آيا بعد از ايمان به خدا و بعد از جهاد كردنم در راه توحيد در ركاب رسول خدا ص ، بگويم كافر شدهام اگر چنين گويم گمراه شده و از اهل هدايت نيستم ، عجبا آن ناكسان بيحيائى را به كجا رساندهاند خدايا آن بزرگوار چه آدم پر بلائى بود كه گروهى او را خدا خوانده و گروهى كافرش گفتند ابراهيم : خليل الرحمن و ابو الانبياء صلوات الله عليه ، اسم مباركش فقط دو بار در « نهج » يافته است يكى آنجا كه در ضمن نامهاى به معاوية آيهء ( إِنَّ أَوْلَى النّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتبَّعَوُهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ ) كتاب 28 ، 387 آمده و ديگرى در حكمت 96 ، 484 كه باز در ضمن همين آيه است . ابط : ( بكسر اوّل ) زير بغل ، در حديث غدير آمده : « فرفع يده حتى رؤى بياض ابطيهما » يعنى دست على عليه السلام را بقدرى بلند كرد ، تا سفيدى زير بغل هر دو ديده شد ، جمع آن « آباط » است كه فقط يك بار در نهج البلاغه به كار رفته ، آنحضرت در رابطه با كسب صفات خوب فرموده : « اوصيكم به خمس لو ضربتم اليها آباط الابل لكانت لذلك اهلا لا يرجون احد منكم الا ربهّ و لا يخافن الّا ذنبه . . . » حكمت 82 ، 482 ، منظور زدن زير بغل شتر و راندن آن در مسافرت است . اباق : رفتن در حال خشم و قهر . چنان كه يك دفعه در قرآن آمده : ( إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ) صافات : 140 و دفعهء ديگر فرموده : ( وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً . . . ) انبياء : 87 ، و اينكه آن را فرار عبد از مولايش گفتهاند ، قهر و غضب نيز در آن ملحوظ است ، اين كلمه فقط يك بار آن هم به لفظ فاعل « آبق » در « نهج » آمده است ، آنحضرت به حارث اعور مى نويسد : « و ايّاك ان ينزل بك الموت و انت ابق من ربك فى طلب الدنيا » نامهء 69 ، 460 بترس از آنكه مرگ بر تو نازل شود در حالى كه با خدايت در طلب دنيا در قهرباشى . ابل : مطلق شتر اعم از نر و ماده و از هر جنس ، چنان كه جمل شتر نر و ناقه شتر ماده است ، لفظ آن مفرد است و دلالت بر جنس دارد ، اين كلمه مجموعا يازده بار در « نهج » به كار رفته ، از جمله در خطبهء شقشقيّة در رابطه با عثمان بن عفان فرموده :